«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلهِ وَلِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم.»
دعا در ذات خودش یعنی پرواز انسان زمینی به اوج کمال امکانی انسان. انسان به واقع موجودی است که به ارض آمده که به اوج عرش برسد، نیامده که در زمین متوقّف شود؛ بلکه آمده در زمین که بر بال معارف بنشیند و به اوج کمال انسان دست پیدا کند. تجلّی این اوج، کمال عروجی دعا هست.
دعا یعنی انسان زمینی با کلام آسمانی تا اوج سخن با خدا پیش می‏رود؛ انسان آسمانی می‏شود؛ و با اتمام دعا بار دیگر سفر زمینی را طی می‏کند؛ امّا با یک صبغه‏ ی الهی آسمانی دیگر.
لذا دعا یک سفر است من ‏الارض الی ‏العرش؛ و در فضای دعا انسان عرشی می‏شود، و بعد از اتمام دعا یک انسان عرشی، یک انسان با رنگ الهی، به زمین می‏آید. به این انسان الهی که به زمین آمده بعد از دعا، در فضای و محیط پیرامونی وجودش، صرف وجودش، یک نورانیّتی‏ست؛ یک فضایی را آماده می‏کند برای این‏که انسآن هایی دیگر از مواهبش بهره‏مند شوند. به همین خاطر است که خداوند می‏فرماید: «من با انسآن های آسمانی کار دارم و اعتنا می‏کنم به انسآن هایی که نگاه‏شان در ارض متوقّف است؛ عنایتی ندارم.»
«قُلْ مَا یَعْبَاُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ؛ یا رسول‏الله! به همه اعلام کن منِ خدا به کسانی که اهل دعا نیستند؛ اصلا اعتنایی ندارم.» چرا؟ چون خداوند با کسانی اعتنا می‏کند، اعتنای خدا به انسان، که این انسان از زمین، از محیط حیوانی فاصله گرفته باشد؛ آن وقت عنایات الهی شامل می‏شود؛ و اِلّا اگر انسان در سطح زمین متوقّف شود، به اون انسان بدون دعاست. خداوند به این انسان ارضی، عنایتی می‏کند در سطح حیوانات و آن ارتزاق است؛ ارتزاق مادّی است.
امّا انسآن هایی که با دعا از زمین فاصله گرفته‏اند؛ و قریب می‏شوند به فضای آسمانی و عرشی، خداوند عنایت خاصّه و توجّهات خاص می‏کند. به همین خاطر است که تمامی انبیا:، تمامی پیامبران:، تمامی ائمّه‏ی ما: و تمامی اولیای خدا:،
ویژگی مشترک آن ها دعا بوده است. همه ی آن ها اهل دعا بودند و برخی خیلی اهل دعا بودند.
خداوند در فضای دنیا به همه ی انسآن ها شرایطی را فراهم می‏کند که اهل دعا باشد. گاهی با یک نشست اخلاقی، گاهی با ایجاد یک گرفتاری، گاهی با ارایه‏ ی یک معرفت دینی، گاهی با ابزار مختلف، فضا را برای انسان آماده می‏کند. به همین خاطر اگر انسان یک کلام می‏گوید، یک دعا می‏گوید، یک یا رب می‏گوید، خداوند هزاران قبل و بعد آن لبیک گفته؛
و عشق تو کمند لطف ماست        زیر هر یا رب تو لبیک‏هاست
ما را آفرید، این معرفت را به ما داد. این روحیه را داد. مفاد دعا را داد، شرایط دعا را فراهم کرد؛ بعد اجابت دعا را استجابت می‏دهد. هزاران لبیک می‏گوییم با دعا؛ و این دعا بال عروج انسان را از فضای تنگ و پر تلاطم دنیاست به اوج آرامش آسمانی.
لذا انسان بدون دعا، انسانی است که غرق در باتلاق دنیاست. انسان بدون دعا در درون چاه دنیا غرق است؛ و انسان با دعا یوسفی است که از چاه دنیا بیرون می‏آید و به کرسی والایی انسان در دنیا می‏رسد انسان با دعا، یوسفی خواهد شد که از چاه دنیا بیرون خواهد آمد. امّا در تاریخ ادیان الهی تنها ولی خدا و حجّت خدا که با دعا وارد عرصه‏ی بسیار مهم احیای دین، احیای اسلام، ساختارسازی منابع انسانی، خواص دین و حضور در عرصه‏ ی انقلاب و مبارزه با ظلم به سبک و مدل دعا شد؛ امام سجّاد(علیه السلام) است.
تاریخ زندگی امام سجّاد(علیه السلام) را وقتی مطالعه می‏فرمایید، تنها نقطه‏ای که باز بود در این فضای بسیار سخت، دعا بود. اگر جغرافیای سیاسی و فضای حاکم سیاسی زمان امام سجّاد(علیه السلام) تحلیل شود؛ کاملا به این معنا پی می‏بریم که حضرت(علیه السلام)، با دعا که حرکتی در جهان ادیان بود و جهان اسلام، ایجاد کرد که هنوز پا برجاست.
بعد از واقعه‏ی کربلا چنان شرایط سخت شده بود در سرزمین‏های اسلامی، که هیچ کسی جرات اظهار وجود اسلامیّت به‏معنای دقیق کلمه نمی‏کرد. تمام نهضت‏ های حق‏ طلبانه مثل نهضت ‏های توّابین از بین رفته بود. سرکوب شده بود در واقعه‏ ی حرّه؛ جوی خون در مدینه ایجاد شده بود. چنان فضایی در مدینه، مکّه و کوفه و شام و بسیاری از این مناطق در باب امویان سفیانی ایجاد کرده بودند که به شدّت صحابی رسول خدا(صل الله علیه و آله وسلم)، تابعین، خواصّ جامعه، جرات اظهار مبانی اسلام نمی‏ کردند.
در واقعه‏ ی حرّه بسیاری از صحابی رسول خدا(صل الله علیه و آله وسلم) مهر بندگی زدند که این اختناق وسیعی ایجاد شده بود؛ و در تاریخ نقل شده که امام سجّاد(علیه السلام) در مدینه و مکّه که مرکز عالمان بزرگ اسلامی بود، بیش از بیست نفر صحابی نداشت. مثل ابوحمزه‏ی ثمالی؛ و برخی از این بزرگان. ولی امام(علیه السلام) به هیچ صورت جرات نمی‏کردند مطالب اسلامی را بیان کنند.
امام سجّاد(علیه السلام) آمد با انشای دعا، معارف اسلامی را ارایه کرد؛ «اَلْحَمْدُ لِلهِ الْاَوَّلِ بِلَا اَوَّلٍ کَانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ یَکُونُ بَعْدَهُ»؛ که شما در دعای اوّل می‏خوانید. آمد معارف را بیان کرد، معارف اعتقادی، رفتاری، اخلاقی، مادّی، سیاسی. حضرت(علیه السلام) تمام این معارف را در قالب دعا بیان کرد.
چون دعا یک ویژگی داشت که به هیچ صورت کسی نمی‏توانست جلوی آن را بگیرد.
دعاست، که انسان شخصی هم بخواند و بعد ارایه کند. لذا امام سجّاد(علیه السلام) با دعا، اسلام ناب محمّدی(صل الله علیه و آله وسلم) را احیا کرد.
بعد از چی؟ بعد از آنی که از شخصی مثل اسم یزید می‏گفت: «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلاَ خَبَرٌ جاءَ وَ لاَ وَحْیٌ نَزَلْ؛ اصلا خبری از قرآنی نیست.» فتوا می‏داد که اگر کسانی اهل شرب و مسکرات هستند، دین رسول الله(صل الله علیه و آله وسلم) می‏گوید ننوشید؛ شما به دین مسیح بنوشید.

این فضا داشت نظام دین اسلام را از هم می‏پاشید؛ و حضرت(علیه السلام) آمد با دعا تمامی آن معارفی که داشت از بین می‏رفت؛ توسّط عالمان منحرف قدرت‏گرایان ضدّ دین، آن را احیا کرد.
نکته‌d دیگری که در این رابطه بود این معنا بود، گذشته از احیای معارف جامعه‏ی اسلامی هم دچار یک اصرار، تشویش، در یک بحران روحی به سر می‏برد، آن آرامش از جهان اسلام گرفته شده بود.
در واقعه‏ی حرّه در جریان مکّه، جریان بصره، جریان کوفه، من نمی‏خواهم بعضی از مسایل این‏جا روشن کنم و باز کنم؛ همین مساله را حل کنم که هیچ کس در فضای آن زمان اطمینانی به حفظ حریم خانه‏ی خودش، در آن مکآن ها نداشت.
حضرت(علیه السلام) آمد دوباره جامعه‏ی اسلامی که دچار سقوط شده بود، روی خط آرامش و انس با خدا آورد.
چنان کرد که جامعه‏ی اسلامی که دچار بحران شده بود؛ خودش را دوباره پیدا کرد؛ و با دعا آن اطمینان قلبی برای جامعه حاصل شد. از آن طرف با احیای معارف جامعه به سمت کشف مجدد معارف الهی دست یافت. به همین جهت در آن فضا
شما می‏بینید فرزند معاویه، یزید، دچار یک شکست بسیار افتضاح‏آمیز می‏شود؛ و فرزند یزید با آن فضا اصالتا استعفا می‏دهد؛ با دعا، با دعای حضرت(علیه السلام).
وقتی شما برّرسی می‏کنید چرا معاویة بن یزید استعفا داد، بعد از 4-3 ماه به این نتیجه می‏رسند که شرایط محیطی بود که ایشان دیگر نمی‏توانست حاکمیّت به دست بگیرند.
آن، کار بزرگ امام سجّاد(علیه السلام) بود؛ بازگشت جامعه‏ی اسلامی به سمت اسلام اصیل
و ناب بر اساس مکتب اهل‏بیت:؛ و چنان شد که دوباره تمامی خواصّ جامعه‏ی اسلامی آماده شدند؛ و فضا را محیّا دیدند که رسما حوزه‏های علمیّه‏ی معارف دین در زمان امام محمّدباقر(علیه السلام) تشکیل شود؛ و از همان جا هم مذاهب فقهی در کنار خاندان پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم) شکل گیرد. این کار بزرگ امام سجّاد(علیه السلام) است.
اگر شما جهت نمودار حیاتی دین اسلام بخواهید یک نمودار ترسیم کنید؛ زمان پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم) در اوج باشد؛ در زمان ابتدای زمان امامت امام سجّاد(علیه السلام) در حضیض خود قرار دارد. در جریان کربلا، تمامی تجلّیات دین را از بین بردند.
امّا امام سجّاد(علیه السلام) این نمودار را که پایین آمده بود، با دعا بالا برد. «اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ، وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ.» احیا کرد، زنده کرد. لذا صحیفه ی سجّادیه شناسنامه‏ی احیای اسلام ناب محمّدی(صل الله علیه و آله وسلم) است؛ و این کار بزرگی بود که امام سجّاد(علیه السلام) کرد.

برگرفته از صحبت های آیت الله صفایی بوشهری

منبع: کتاب سجاده خورشید به کوشش احمد پهلوانی